تبليغاتX
جوک و اس ام اس جدید - اس ام اس های عاشقانه جدید(sms عاشقانه جدید)

جمعه 26 مهر1387

اس ام اس های عاشقانه جدید(sms عاشقانه جدید)

آرامش يعني اينكه :
هميشه ته دلت مطمئن باشي توي سينه كسي كه دوستش داري يك خونه ي گرم داري ...

**********************************

همیشه ابرها می بارند ولی ... همه عاشق ستاره ها می شن ! مواظب باش چشمک ستاره ، گریه ی ابر رو از یادت نبره !

**********************************

اگر عالم شود انگشتر ناب
تو بر انگشتر عالم نگینی

**********************************

کاش ميشد روي قلب سرنوشت، لحظه هاي با تو بودن را نوشت.
***********************************کاش بودي تا دلم تنها نبود .......تا اسير غصه ي فردا نبود .......کاش بودي تا براي قلب من....... زندگي اين گونه بي معنا نبود .......کاش بودي تا لبان سرد من .......بي خبر از موج و از دريا نبود .......کاش بودي تا فقط باور کني .......بعد تو اين زندگي زيبا نبود.

**********************************

*مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟

**********************************

*زمان طولاني ميشود براي کساني که غصه دارند. کوتاه ميشود براي کساني که شاد هستند. دير مي گذرد براي کساني که منتظر هستند . زود مي گذرد براي کساني که عجله دارند اما ؟!

.................... اما ابدي ميشود ، براي کساني که عاشق هستند.

 **********************************

اگر کسي را دوست داشته باشي ، نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن.

 **********************************

*براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم.

 **********************************

*آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد.

 **********************************

*سعي كن تنها باشي ، زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني، زيرا آنقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد.

 **********************************

*وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي.

 **********************************

*لبريزتر از هزار پيمانه شديم .......ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم .......ديديم گلي به روي ما مي‌خندد .......از پيله درآمديم و پروانه شديم

**********************************

تقديم به چشمي كه اشكش منم، تقديم به اشكي كه غمش منم، تقديم به شمعي كه پروانه اش منم، تقديم به گلزاري كه گلش...تويي، و تقديم به عشقي كه عاشقش منم.

 **********************************

*به ياد آرزوهايي که ميميرند سکوتي ميکنم سنگين تراز فرياد .

 **********************************

*عشق امانت با ارزشي ست که هر کسي تو قلبش ميزاره ، براي همينه که هر وقت بخواي عشقت رو از کسي پس بگيري بايد قلبشو بشکوني.

 **********************************

*به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد.

**********************************

 

*باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدن و دقايق همه امشب به تو تکرار زدن وسکوتي که دراين عقربها ميچرخيد ، نکند در دل تو اسم مرا دار زدن.

**********************************

 برکت پروردگار مثل باران است
اگر می بینی خیس نمی شوی
جایت را عوض کن ...

**********************************

سعی کن دست دادنت ؛
مانند یک قرارداد امضا شده معتبر باشد

**********************************

بیا در باغ چشمانم درختی از عطوفت باش
که من فانوس شهرم را ؛
به دستان تو بسپارم

**********************************

چیزی جدیدش خوبه ، ولی رفیق قدیمیش ! تو هر چیزی رنگارنگی خوبه ولی تو رفاقت یه رنگی ! هر خیابونی یه طرفه اش خوبه ولی رفاقت ما دو طرفه !

 **********************************

بگذار بميرم كه دگر همسفري نيست - در سينه من فرصت عشق دگري نيست-بعد از تو دلم عرصه تكرار بلا بود-آري دگر از عشق دراينجا خبري نيست

**********************************

دوستان به خدا بی وفایی نکنید، با عاشق دل سوخته جدایی نکنید، یا آنکه وفا کنید تا آخرعمر،یا آن که از اول آشنایی نکنید.

**********************************

قفس داران غرورم راشكستند ...دل دائم صبورم راشكستند...به جرم پا به پاى عشق رفتن...پر و بال عبورم را شكستند

**********************************

من او بدم ، من او شدم .با او بدم ، بی او شدم. در عشق او چون او شدم ، زینرو
چنین بی سو شدم ؛ در عشق او چون او شدم ، شیدا شدم

**********************************

زندگی را دوست دارم اما نه در قفس
بوسه را دوست دارم اما نه روی هوس
تو را دوست دارم تا آخرین نفس
**********************************
من از زندگي اموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن
را
**********************************
من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه
صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام
**********************************
عشق يه سمه شيرينه ... بدون نسخه ي کسي که دوسش داري مصرفش نکن . از از دسترس
بچه ها دور نگهش دار...و در محل تاريک ازش مواظبت کن
**********************************
صد بار قسم خوردم كه نام تو رو بر زبان نياورم. ولي افسوس قسمم هم نام تو بود
**********************************

تیک تاک . تیک تاک . تیک تا.......................*
*میشنوی ؟ این صدای گذر عمر توست . عقربه های ساعت که چون خنجری در قلب زمان
فرو می روند و هر ثانیه اش ثانیه ای بعد به گذشته ای دست نیافتنی بدل میشود
بدون انقطاع حرکت میکنند . تیک تاک . تیک تاک . روزها از پی هم می آیند و می
روند . بازی زندگی روی صحنه تماشاخانه ها بطور خسته کننده ای تکرار میشود و ما
چون مورچگان در خانه خود همچنان بالا و پایین می رویم ٬ وقتی مقابل هم می رسیم
٬ شاخکهایمان را به حرکت در می آوریم و از هم جدا می شویم . احساسات عاشقانه در
پنهانیترین زوایای قلبها فرورفته است . تیک تاک . تیک تاک . تیک
تا..................... .*
*و دیگر اینکه !!!!!!!!!!!! هیچ .*

**********************************

بي حضور ما نمايش با شكوه زندگي چيزي كم داشت ...
آن تمامي نمايش بود و
بازيگرخوب صحنه زندگي باشيم آمده ايم تا
عشق مجال اين بازي خوب را فراهم مي آورد

**********************************

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

**********************************
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد
پس نگو رویای دور از دسترس خوش نیست
فبول ندارم
گر چه جسم به ظاهر خسته است ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هر چه باشد ، باشد
دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم از هیچ و هر کس که تو را دارم
اگر دریای دل ابی است تویی فانوس زیبایش
اگر ایینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی دسته ای گل را از ان سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر راز تنهایی رها کردن
خدای اسمانها را به ارامی صدا کردن
تو یعنی مثل نیلوفرهمیشه مهربان بودن
تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی پیک ازادی برای روح زندانی
تو یعنی دست یک گل را به دست اطلسی دادن
تو یعنی در زمستانها به فکر پونه افتادن
تو یعنی روح باران را متین وساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن

**********************************
*اگر یک اسمان دل را به قصد عشق بردارم*
*میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم*خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد
نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:
اولین بار:هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خود را بالا ببرم.
دومین بار:هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم.
سومین بار:هنگامی که انتخاب را  به عهده من گذاردند٬به جای امور مشکل امور آسان
و راحت را برگزیدم.
چهارمین بار:هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی
دادم.
پنجمین بار:هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا میکردم بسیار صبور و
بردبارم.
ششمین بار:هنگامی که جامه خود را بالا میگرفتم تا با سختی ها و ناملایمت های
زندگی تماس پیدا نکنم.
هفتمین بار:هنگامی که در مقابل خا به نیایش ایستادم و آنگاه سروده های خویش را
فضیلت دانستم.

**********************************
من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
، من فقط یه آدمم ،یه آدم که گاهی زیادی مهربونه
گاهی زیادی حساسه و گاهی هم زیادی ...
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه ! اما افسوس که آدمای دیگه گاهی
این چیزا رو حس نمی کنن !!کاش خدای اون بالاها
آدمایی رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن ،
به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
**********************************

*يه روز وقتی به گل نيلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه
روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که ميبينم
خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر می گردم که از تنهايی نميرم و حالا می فهمم
گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده*
**********************************

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني
تو را با لهجه‌ي گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي که در تنهايي ام روييد با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را
بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم
نمي دانم چرا رفتي نمي دانم چرا شايد خطا کردم
و تو بي آن که فکر غربت چشمان من باشي
نمي‌دانم کجا تا کي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره
با مهرباني دانه برمي‌داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد
من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من در حالتي ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي‌مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ
**********************************

اي عشق واقعي چگونه ستايشت كنم *
*در حالي كه قلبت  از محبت بي نياز است،*
* چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در وجودم جاري  مي شود،*
*  بگذار نامت راتكرار كنم  نامت زيباست....... *
*دلنشين است ، چه داشته اي كه اين چنين مرا طلسم كرده اي ،*
* من اين گونه نبوده ام تو عشق را با من آشنا كردي،*
* تو هواي دلم را با طراوت كرده اي، *
*زماني كه با تو هستم به آسمان بي كران پرواز مي كنم،*
* پس بدان دوستت دارم معبود حقيقي من ، *
*گرچه پايان راه را نمي دانم

**********************************

هيچ وقت شعار نداده ام که به زور لبخند بزن
بعضي وقتها بايد
تا نهايت آرامش گريست!
آنگاه تبسمت زيباتر از
رنگين کمان بعد از باران خواهد شد

**********************************

دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ
اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ
داني که از آدمي چه ماند پس مرگ
عشق است و محبت است و باقي همه هيچ ........ *
**********************************

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین با بی‌کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوش‌باورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی، کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:

"ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

**********************************

همه ی روزهای نرفته
همین امروز است
همه ی روزهای رفته هم
شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفه های روشن شبتاب را
باور کند
حالا آوازی بخوان
می دانم این بادهای گرسنه
از چیدن بی هنگام نی زارها آمده اند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمان مروارید پرکنده آن بالاست
مهم نیست
آفتاب غایب باشد
رد پای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه
یعنی خیلی چیزها
چراغ را بالاتر بگیر
**********************************

عشق این است که تو خود تشنه باشی و همه یک جرعه آبی که برای
خوردن داری به چشمانه خستت بزنی تا وقتی معشوقت میاد بیدار باشی

**********************************

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد ،عطر صد خاطره پيچيد
**********************************

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
**********************************

با تو گفتم :‌
حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم
باز گفتم كه: تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
**********************************

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟

**********************************

خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛‌
تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.
و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم

**********************************

عشق مخاطب خاصی ندارد .
فقط دلی سرشار از عشق داشته باش .
عشق باید خاصیت تو باشد .
عشق ربطی به رابطه ندارد .
عشق به رایحه ی گل می ماند .
برای گل تفاوتی نمی کند که کسی رایحه اش را استشمام کند یا نکند .
حتی در دورترین و متروکترین نقاط جهان نیز گل هائی خوش رنگ و خوش بو می رویند .
آنها بی آنکه منتظر نگاهی باشند شکوفا می شوند .
گل ها برای رنگ و بوی خود از کسی توقعی ندارند . خاصیت گل آن است که خوش ببوید
و رنگ های بدیع خود را در آفتاب پهن کند .
همچون گل باش در دوست داشتن . گل ها نگران این نیستند که مبادا دیده نشوند .
آنها مسرور شکوفائی و رایحه خویشتن اند .
عشق باید خاصیت تو باشد . عاشق باش . چیزی نخواهد گذشت که عین عشق خواهی شد و
این لحظه ایست که قطره به دریا می رسد و دریا می شود .

**********************************

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق مي افتد .
دوري ، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي ، قوت .
پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست .

**********************************
هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم .
عشق ناتمام مي گويد : من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم
عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .
در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ
محال است عاشق باشي و عاقل .
**********************************

عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست .
عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد .
عشق چون ميوه است . ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز
نزن .
عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .
مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسيار .
مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك
مرد باشند .
تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است .
با عشق وشكيبائي چيزي نا ممكن نيست

نوشته شده توسط امین در 2:0 |  لینک ثابت   •